سلام بزرگوارا من همون طور که می دونید پویان هستم و براتون خبر هایی جالب از جاستین و سلنا و استریا و لوکاس گرابل دارم در صورتی که دیگران فکر می کنن استریا قراره با جکس لایدر دوست بشه اما این کاملا اشتباهه استریا گفته جکس یکی از دوستان جاستینه منظورش برادرشه . و اون یک ملک از ما خریداری کرده بود و برای این ما با هم بیرون رفته بودیم من هیچ وقت با یک کشتی کج کار دوست نمی شم چون هیچ علاقه ایی به مردن ندارم و با مصاحبه ایی که سلنا با فکس کرده ظاهرا دوباره با جاستینه اما واضح اعلام نکرده اما جاستینم هنوز نگفته که من از استریا جدا شدم اما استریا به این موضوع اشاره کرده گفته من دیگه دوست نداشتم با جاستین باشم اون برای من خیلی ادعای بزرگی می کنه و شخص انرمالیه و ثبات شخصیتی نداره اینو تو عروسی برادرش الیور به خبر نگارها گفته بود در اون عروسی جاستین بیبر هم بود اما این دوتا اصلا طرف هم نمیرفتن و در واقع به هم نگاه هم نمی کردن و جاستین همش با سلنا بود استریا هم بیشتر با دوست های دخترش از جمله مبلینا الن حیثه جانسون مایلی سایرس و جنیفر لیک من بود البته استریا کنار دوست پسر جدیدشم زیاد بودا یعنی لوکاس گرابل مبلینا الن هم با سانتیاگو شرنانن به هم زده و با دریو سیلیی دوست شده که تلفظ درست فارسی درستشونمی دونم در پایین انگلیسیشو نوشتم مبلینا خواننده ی راک خودمونم خیلی خوشگله ها اما اولیور کول هم با انا کاترین مالبورن ازدواج کرد خلاصه دوستی جاستین و استریا هم به هم خورد                                                    

drew seeley

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 13:4  توسط پویان | 
سلام به همه ی شما بزرگوارا من پویان هستم و با خبری دیگر از سلنا پیش شما اومدم                                 

سلنا تو یک مصاحبه گفته من و جاستین با هم زوج خوبی می شدیم و اما اون منو ترک کرد حالا هم اگه بخواد به من برگرده خیلی دیره چون من دوست پسر دارم و دیگه تورو قبول نمی کنم در ضمن اسم دوست پسر مجهول سلنا رو پیدا کردیم ادم معروفی هم نیست ظاهرا از ادم های کالج سلناست اسمشم جرج ماتیز می باشد یکی نیست به این سلنا بگه دماغ دوست پسرتو شکستن بست نیست اتیش به پا کردن حالمونو بهم زدی یه کم از استریا یاد بگیر

تازه جاستین از بس خود خواه بازی در اورد تمشک طلایی هم گرفت چیزی بدتر از این نمی تونه تو کارنامه ی یک هنرمند وجود داشته باشه در ضمن از خبری که راجع به کیتی پری نوشته بودم عذر خواهی می کنم این خبر مربوط به 4 ماه پیش بود و چون ما اون روز خبری راجع به ستاره های دیزنی نداشتیم اونو نوشتیم خلاصه جاستین بیبر نبود اما جاستین شکلاتی که بود                                                                                 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم شهریور 1390ساعت 12:24  توسط پویان | 
سلام عزیزان این دفعه ما یک خبر ویژه از یک ورزشکار محبوبمون زدیم البته کاملا نه از خودش از مادرش که اون ورزشکار کریستیانو رونالدو می باشد مادرش گفته:                                                                     

من عروسم شارون رو خیلی دوست دارم مخصوصا از وقتی که نوه ی عزیزم رو به دنیا اورده چون توی کشور پرتقال هرکسی بچه ی پسری به دنیا بیاره اونو خوش یمن و نیک توصیف می کنن درسته که ما با عروسم فاصله زیادی داریم اما به خاطر خودشو پسرش بیشتر به مادرید می ریم من خیلی خوش حال هستم که پسرم با چنین دختر شایسته ای ازدواج کرده راستش ما اوایل از این ازدواج راضی نبودیم چون فکرنمی کردیم کریستیانو بتونه به یک نفر این چنین وابسته بشه اما حالا برعکس خوش حال هم هستیم چراکه اونا زندگی خیلی خوبی دارن من نوم جیک رو خیلی زیاد دوست دارم همچنین که اون باید راه پدرش رو ادامه بده!                                                      

اما حالا نظر خواهر رونالدو!!                                                                                                        

من شارون رو اوایل زیاد دوست نداشتم خوب می دونید اون انگار از یک عالم جدا از دخترای پرتقال بود خیلی لوس و افاده ای وخیلی مغرور و خودخواه بود اصلا انگار مارونمی دید و فقط و فقط به خودش و کریس اهمیت می داد برای همین ما باهم اصلا رابطه خوبی نداشتیم اون فکر می کرد چون که مدله و ادم معروفیه می تونه به همه دستور بده و همه رو به چشم ادمای زیر دستش نگاه کنه اوایل فکرمی کردم برای پول زیادیه که از بچگی تا حالا داشته اما بعد اون به کلی تغیر کرد از بعد از به دنیا اومدن جیک تمام این اخلاقاشو کنار گذاشت و الان خیلی مهربونه و می تونم به جرات بگم که یکی از بهتری دوستای منه من از 16 سالگی بارزیتا دختر برادرم بزرگ شدم اون الان 5سالشه حدود 3ماه می شه که بایک پرستار بچه قابل اعتماد در لس انجلس زندگی می کنه این نظر شارون بود که اون ازپرتقال بره و زندگی مستقلی رو داشته باشه مادرم به خاطر این موضوع کلی ناراحت شد اما مادرم بیشتر موقع ها می ره لس انجلس پیش رزی من بچه کوچیک خانواده حساب می شم اما نمی دونم از بدشانسیه یانه که تو خونه ما کلی بچه کوچیکتر از خودم وجود داره وقتی 18سالم بود برادر بزرگم هوگو به علت تصادف مرد و ما مجبور شدیم مسئولیت پسر 2ساله اونو به عهده بگیریم هوگو ازدواج نکرده بود بنابراین وقتی که مرد دوست دخترش رسما اختیار پسرشو به ما داد البته سانتیاگو پیش مادرش بزرگ می شه اما هر ماه میاد و از ما پول خرج و مخارج سانتیاگو رو می گیره الان سانتیاگو 6سالشه و پسر خیلی شیرینیه خوب می دونید یادگار برادر بزرگمونه اما کریس با همه ی ما فرق داره اون نسبت به مسائلی که به اون مربوط نباشه خیلی دیر عکس العمل نشون می ده مثلا اصلا از اون سال تا به حال نشده سراغ سانتیاگو رو بگیره یا مثلا حرفی از هوگو بزنه اون نسبت به رزی هم همین طوره اون خیلی زورکی هفته ای یک بار زنگ می زد و باهاش حرف می زد اصلا رزی براش مهم نیست دلیلشم فقط این بود که من از مادرش خوشم نمیاد و مادرش یک ادم فاسده و اینم بچه ی همون مادره اخه مادر رزی توی یک بار کار می کنه یا مثلا وقتی خواهرم طلاق گرفت سه تا بچه داشت همین پارسال طلاق گرفتا یک دختر 11ساله داشت بادو پسر 8 ساله و 2ساله اصلا برای کریس مهم نبود اون حتی دلیل طلاق اون رو هم نپرسید اما نکته جالب در مورد اون اینه که خیلی به خیریه کمک می کنه اما خیلی نسبت به ما بی تفاوته اما وقتی به شارون و جیک می رسه 360 درجه تغیر می کنه اون عاشق شارون و جیکه کار هایی که برای جیک می کنه هیچ کدومو برای رزی نکرد اون در هنگام بازی ادم عصبیه و غیر ممکنه کاری رو که اون می خواد غیر از اون بشه اما تو خونه هرچی شارون بگه همونه کریس خیلی مارو با کاراش اذیت کرد اما یکی از اون کارارو تو خونه ی خودش نمی کنه اون موقع تعریفم که می شه فقط اسم شارون رو میاره منم خوش حالم یکی پیدا شد که کریس بتونه باهاش کنار بیاد                                                                                              

 

شارون می گه :                                                                                                                           

راستشو بخواید خودمم نمی دونم که یک دفعه چه طور شد که از کریس خوشم اومد من وقتی 18سالم بود اونو دیده بودم و اونو جز حال به هم زن ترین ادما معروف می دونستم اما وقتی 20 سالم شد و به اسپانیا اومدم برای توری که برای کمک به خیریه بود نظرم کاملا عوض شد اون یک مرد کامل و فهمیده و البته جذاب شده بود من وقتی 18 سالم بود اون 20 ساله بود و تو منچستر بود تو یکی از مهمونی های هالیوود اون یک حرکت زشتی انجام داد که من ازش متنفر شدم و یک دعوای رسانه ایی داشتیم دو سال بعد که من 20 ساله شدم تو اسپانیا دماغمو عمل کردم البته یک بار قبلش هم عمل کرده بودم اما عمل مجدد رو تو اسپانیا انجام دادم که تو بیمارستان به ملاقاتم اومد و حسابی از من معذرت خواهی کرد سال بعدشم که یکسره به خونه ی ما میومد و به من پیشنهاد ازدواج می داد من خودم قبول کرده بودم اما مامانم اجازه نمی داد تا اخرش حامله شدم و مامانم مجبور شد رضایت بده من خودم از کاری که کردم راضیم پسرمم خیلی دوست دارم من عاشق کریسم اونم منو دوست داره خیلی زیاد ما با هم خوشبختیم و قضیه دخترشم اصلا مهم نیست الان کسی که برای کریس مهمه من و پسرم هستیم                        

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 19:44  توسط پویان | 
 

جاستین راستشو بگو کی بوست کرده

اینم اولیور کول برادر بزرک استریا و تیمبرلیکه که خیلی از شما ها می شناسیدش

اینم استریای خوشگل ما من خیلی دوستش دارم

 

این عکس از جاستین در حالی گرفته شده که داشته کتابشو معرفی می کرده

 

جاستین جدی جدی قیافت بزرگ شده ها به استریا واقعا میای حلا دوتایی زوج مناسبی هستید

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 19:36  توسط پویان | 

جاستین رندال کول ملقب به تیمبرلیک (به انگلیسی: Justin Randall Timberlake) (زاده ۳۱ ژانویه سال ۱۹۸۱ میلادی در تنسی) خواننده و ترانه‌سرای پاپ، تهیه‌کننده، رقصنده و بازیگر آمریکایی است.

  •  

او با پیوستن به گروه انسینک به شهرت رسید. این گروه در سال 1995 شکل گرفت. اولین آلبوم این گروه 11 میلیون نسخه فروش کرد. در سال 2000 آلبوم "No Strings Attached" را منتشر کردند که این آلبوم با فروش 2.4 میلیون کپی در هفته ی اول رکورد پرسرعت ترین فروش یک آلبوم موسیقی را شکست. سومین آلبوم گروه انسینک "Celebrity" نام داشت که از نظر سرعت فروش بعد از آلبوم "No Strings Attached" قرار گرفت. این گروه در سال 2002 منحل شد. گروه انسینک موفق به فروش 50 میلیون نسخه آلبوم شده.

در سال ۲۰۰۲ او آلبوم جدای خود رابا نام justified منتشر کرد که ۷ میلیون نسخه در جهان به فروش رفت . این آلبوم موفقیت های زیادی را برای او بدست آورد مخصوصا آهنگ های "Cry Me a River" و "Rock Your Body". این آلبوم در Billboard 200 دوم شد و در هفته ی اول 439000 نسخه از آن فروش رفت.

بعد از ماجرای سوپر بال تیمبرلیک روی بازیگری متمرکز شد. او در فیلم هایی مانند Edison Force ، Alpha Dog ، Black Snake Moan ، Richard Kelly's Southland Tales نقش آفرینی کرد. در کارتون شرک 3 او شخصیت آرتور را دوبله کرد.

 

آلبوم دوم او Futuresex/Lovesounds در سپتامبر ۲۰۰۶ به بازار آمد. این آلبوم در Billboard 200 توانست رتبه اول را بدست آورد. این آلبوم نیز آهنگ های پرطرفداری مانند "SexyBack" ، "My Love" و "What Goes Around.../...Comes Around" را شامل می شد. آهنگ "SexyBack" از این آلبوم به رتبه ی اول در Billboard Hot 100 رسید و تیمبرلیک این آهنگ را در 2006 MTV Video Music Awards اجرا کرد. "My Love" که توسط تیمبالند و تی.آی ساخته شده بود رتبه اول Hot 100 را کسب کرد. در فوریه 2008 تیمبرلیک 2 جایزه گرمی برای 2 آهنگ "What Goes Around...Comes Around" و "LoveStoned/I Think She Knows" کسب کرد. آهنگ "What Goes Around...Comes Around" در Hot 100 صدر نشین شد و در اغلب کشور ها ازجمله انگلیس، کانادا، نیوزیلند، آلمان و استرالیا جزء Top 10 بود. ویدئو این آهنگ با بازی اسکارلت یوهانسون، بازیگر معروف هالیوودی ساخته شد و در MTV Video Music Awards 2007 جایزه بهترین کارگردانی ویدئو را بدست آورد و نامزد ویدئو سال شد.

2007-2010 [ویرایش]

در سال 2008 تیمبرلیک در آهنگ "4 Minutes" با مدونا و تیمبالند همکاری کرد. این آهنگ در 21 کشور صدرنشین شد و موفق ترین آهنگ آلبوم "Hard Candy" مدونا شد.

تا سال ۲۰۰۲ با بریتنی اسپیرز خوانندهٔ پاپ معاشرت داشت که به جدایی ختم شد. از سال ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۶ هم با کامرون دیاز بازیگر هالیوودی رابطه داشت که آن هم پایان خوشی نداشت و به جدایی انجامید. وی اکنون با جسیکا بیل (بازیگر) رابطه‌ای جدی دارد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 11:20  توسط پویان | 
 

 

سلام دوستان بالاخره بچه ی کیتی پری دنیا اومد اون بچه اصلا شباهتی به جاسین بیبر هم نداره اون یک بچه ی پوست قهوه ایه که رسانه ها بهش لقب جاستین شکلاتی رو دادن اخه کیتی اسم پسرش رو جاستین گذاشته جاستین بیبر هم گفته هر جاستینی جاستین بیبر نمی شه و خوش حاله که هنوز یه دونه و تک مونده ما هم خوش حالیم که این بچه به دنیا اومد و کیتی دست از سر جاستین برداشت                                                                      

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 11:19  توسط پویان | 
سلام عزیزان من پویان هستم و از شما عفومی طلبم که نتونستم حدود یک هفته برای شما خبری بزارم این کوتاهی تقصیر ما نبوده و تنها مشکل از شبکه بوده امید وارم ما رو ببخشید اما براتون خبری از جاستین بیبرگذاشتم تا خستگیمون در بیاد من می گم تازگی ها جاستین قلدر بازی در میاره می خواد جلو استریا خود شیرینی کنه شما بگید نه                                                                                                                                     

قضیه از این قراره که تو جشنواره ی اماتور اکرانتیک هالیوود که شب چهارشنبه هفته گذشته برگزار شده بود جاستین و استریا با مرلین تیمارک و لیدیا بنت سر میز شماره هفت نشسته بودن سلنا هم رفته نمی دونیم با کدوم بخت برگشته ای دوست شده و سر میز شماره شش نشسته بعد به خاطر اینکه جاستین حسودیش بیاد همش جلو اون با دوست پسرش می رقصید جاستینم حال سلنارو گرفته واصلا بهش نگاه نکرده بعد از شام جاستین بلند می شه با استریا می رقصه سلنا حسابی زورش می گیره و یک مسیج تهدید امیز برای جاستین می نویسه که متن مسیج هم این بوده:جاستین بهت هشدار می دم فقط اگه یک بار دیگه از جلوی من و دوست پسرم رد بشی خونه زندگی و ماشین های دوست داشتنیتو به اتیش می کشم جاستینم نامردی نکرده و وقتی که می خواستن بهش جایزشو بدن اخه برنده جایزه ی گلدن موزیک شد باید وای می ستاد پشت تریبون تشکر می کرد اما حسابی ابروی سلنا رو برد به این شکل:ازتون ممنونم که این جایزه رو به من دادید من می دونستم که لیاقتشو دارم و اکر نمی دادید جای تعجب داشت اما یه کسی هست که از من بیشتر لیاقت این جایزه ی شگفت انگیز رو داره و اونم دوست دخترم استریا کول هست اما یک چیز دیگه هم هست که می خوام به دوست دختر سابقم بدم می خوام بگم لعنت به تو چون فقط لیاقت همینو داری                                                                                                                               

بعدش جاستین گوشیشو در میاره و مسیج سلنارو به همه نشون می ده می گه اونو بزرگش کنن و حسابی ابروی سلنا رو می بره موقع پایین اومدن از روی استیج دوست پسر سلنا قیرتی می شه و میاد با جاستین دست به یقه می شه و حسابی کتک کاری می کنن و زیر چشم جاستینم کبود می شه اما دوست پسر سلنا دماغش میشکنه اما پلیسا دوست پسر سلنا رو مقصر شناختن و جاستینم از دستش شکایت کرده و انداختتش گوشه زندان و می گه تنها در صورتی رضایت می دم که سلنا دست من و استریا رو درجمع ببوسه و التماس کنه و در حضور دوربین ها و رسانه ها باشه این کار جاستین به سلنا نشون داد که اگه واسه همه لاتی واسه ما شکلاتی استریا هم گفته من برای تمام کار های ریز و درشت جاستین به اون افتخار می کنم                                                                     

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 11:17  توسط پویان | 
سلام من پویان هستم امروز می خوام براتون در باره الیزابت گوتئیزاین مدل و بازیگر جذاب اسپانیایی بنویسم همون انالیای سریال نقاب انالیا در شبکه فارسی وان پخش می شد.                                                            

 

الیزابت گوتئیز بازیگری را در سن 18 سالگی شروع کرد .الیزابت با بازی در تئاتر در مدرسه توانست به شهرتی که در حال حاضر دارد دست یابد او الان 35 سال دارد و صاحب دو فرزند یک پسر 6ساله و یک دختر یک سال و نیمه می باشد همچنین او امسال از اسپانیا به لس انجلس مهاجرت کرد تا بتواند زندگی را از نو در لس انجلس شروع کند جالب است بدانید شوهر او خوان می گوئل در فیلم تقدیر یک فرشته می باشد و هردو در لس انجلس می توانند اینده بهتر بازیگری را برای خود رقم بزنند در ضمن الیزابت و شوهرش امسال به عضویت پشتیبانان شبکه دیزنی در امدند و قسمت کوچکی از سهام این شبکه طلایی را به نام خودشان کردند همچنین این زوج به خاطر علاقه پسرشان به شبکه دیزنی و زک افرون از این پس به عضویت هواداران زک افرون در امدند و اعلام امادگی به هر گونه پشتیبانی از این اسطوره ی نوجوون ها کردند                                                                      

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 23:5  توسط پویان | 
سلام من پویان هستم مدیر اخبار هنرمندان امروز براتون مصاحبه ای که از دوتا اسطوره به عمل اومده یکی اسطوره جهانی و دیگری اسطوره ی نوجون ها یعنی انریکو و استریا گذاشتم که ابی ها جواب انریکو است و صورتی ها جواب استریاست این مصاحبه جدیدترین مصاحبه ایه که ما از شبکه فکس خریداری کردیم             

 

خیلی خوش حالیم که الان در خدمت دوبزرگ موسیقیایی نشستیم و امیدوارم شما هم از این نشست دوستانه خوش حال باشید چون ما امشب درباره ی زندگی یک هنرمند صحبت می کنیم و خوشی هایی که یک هنرمند می تونه داشته باشه                                          

 

منم به نوبت خودم خوش حالم که روبروی طرفدارانم نشستم و تمام اختیار در خدمتشونم و یک جمله جهانی هست که بین همه هنرمندان مشترکه که می گه هنرمندان مطعلق به مردم هستن                                                                                                            

 

منم متشکرم از این مردمی که به خاطر من این جا اومدن و از شما هم ممنونم که این فرصت رو در اختیار من قرار دادین تا در اختیار مردم خوب و شرافت مند امریکا باشم مردم خوب امریکا دوستتون دارم                                                                                  

 

خوب شماها جدیدا یک اهنگ با هم خوندین که کلی فروش کرد و قابل دانلود هم بود من شخصا اون اهنگ رو خریدم و واقعا محشر بود مخصوصا اخرش که اسپانیایی می خوندین نظر شما خودتون چیه؟                                                                                        

 

این اهنگ مربوط به فیلمی می شد که باهم بازی کردیم و از صمیم قلب دارم می گم استریا واقعا مثل دخترمن می مونه وبعداز خوندن این اهنگ تصمیم داریم باز هم باهم کارکنیم استریا واقعا دختر باهوش و با استعدادیه و ما برای هم دوستان خوبی شدیم البته فکر بد نکنید دوستان معمولی دخترم دوست پسر داره اگه نداشت ممکن بود{باشوخی}                                                                               

 

 

البته انریکو عزیز لطف داره جای برادرم می مونی انریکو اره پرسیدم{با خنده و شوخی}ولی جدی واقعا خوشحالم که این افتخار رو داشتم که در کنار این اسطوره اواز بخونم اما اخرش کاملا مشکل بود اتفاقا من هفته پیش به لباس فروشی رفتم خانوم فروشنده شروع کرد با من اسپانیایی صحبت کرد بعد من گفتم ببخشید من نمی فهمم شما چی می گید بعد فهمیدم بیچاره واسه این اهنگه فکر کرده اسپانیایی بلدم دیگه گفتم نه بابا من اینقدر خوندم تمرین کردم تابلد شدم اخر اهنگو بخونم ولی خودش اتفاق جالبی بود                                            

 

فکرمی کنید شما به عنوان هنر مند چه وظایفی دارین                                                                                                          

 

به نظر من امروزه ارزوی نصف بیشتر مردم اصلا ما با کشور های دیگه کاری نداریم تو همین امریکایی که داریم زندگی می کنیم ارزوی نصف بیشتر مردم اینه که معروف بشن اما به خداوند قسم به این اسونیایی که اونا فکر می کنن نیست اونا می گن خوب راحته دیگه میای وای می سی 4تا اهنگ می خونی کلی پول به جیب می زنی و میری مردم دوستت دارن و دیگر قضایا اما واقعا این طور نیست اول باید پشت کار داشته باشی بعد استعدادبعد باید کمی نمی گم زیاد اما کمی باید سرمایه داشته باشی که بتونی همون 4تا اهنگو بدی بیرون بعد باید صبر داشته باشی چون اوایل کار 96درصد با ضرر مواجه می شه تا حسابی معروف شه و کارش بگیره این طور نیست استریا غیر از اینه ؟یک ادم معروف که مردم دوستش دارن باید یک الگوی اخلاقی مناسب برای مردم باشه و این به نظر من خیلی مهمه

 

به نظر منم اخلاق مهم ترین وظیفست به نظر من هر فردی می تونه اخلاق به خصوص خودشو داشته باشه اما ما هنرمندیم باید توجه داشته باشیم چشم هزاران نفر به ماست و ممکنه یک حرکت غلط از ما موجب بی راهه رفتن هزار جوون و نوجون بشه و این اصلا خوب نیست ما به هر صورت باید تاوان بدیم ما هنرمند ها باید تاوان سنگینی بدیم همیشه هم تاوان دادن بد نیست این موجب می شه که ما هم روی رفتارامون تجدید نظر کنیم یادم میاد دو یا سه سال پیش نوجوون های سیگاری تو امریکا خیلی زیاد شده بود و تلوزیون هم عامل این موضوع رو هنرمندان می دونست که چندتا عکس از هنرمند هایی که در حال سیگار کشیدن بودن نشون داد میون اون عکس ها عکس برادرم جاستین هم بود که باعث شد جاستین یک هفته بعدش سیگارشو ترک کنه                                                             

 

بزرگترین ارزویی که داری از ته قلبت چیه                                                                                                                 

 

ارزو دارم برای یک بار هم که شده پدرم دنیارو از دید من ببینه و به نظرم و کارام احترام بزاره                                              

 

منم ارزو دارم برای یک بار هم که شده خانواده ای که دارم یعنی مادرم و پدرم و برادران حتی اگر شده یک ساعت بدون هیچ بحت و دعوایی کنار هم باشیم                                                                                                                                                

 

درسته واقعا ادم خیلی دوست داره گاهی اوقات در کنار خانواده بدون هیچ بحثی بشینه من خودم هیچ وقت تا حالا نشده در کنار کل اعضای خانواده حضور داشته باشم اما بگیم و بخندیم اخر کار یه دعوایی می شه به نظر من مهم ترین چیزی که می تونه در زندگی داشته باشه و شرافت مندانه ترین چیزش در زندگی همین اوقات خوبی رو سپری کردن در خانوادست و واقعا در کنار خانواده لذت ببری من خیلی از نوجوون ها و جوون هایی رو می بینم که برای من ایمیل می زنن که ارزوشون پول و ثروته اما از خونواده خودشون غافل هستند و این اصلا منصفانه نیست چون هیچ کسی شایسته تر از خونواده ی ادم برای اون پیدا نمی شه                                           

 

خوب حالا بیان حرف های خوب بزنیم گاهی اوقات شده بچه های کوچیک می تونن نگاه ادم رو تغیر بدن ایا این طوره برای شما پیش اومده  یانه                                                                                                                                                              

 

بله من هم عمو هستم و هم دایی برای بچه های خواهر و برادر واقعیم خیلی دوستشون دارم مخصوصا وقتی که اون ها بهم می گن می خوان در اینده مثل من بشن و برای مردم بخونن واقعا خوش حال می شم که تونستم نقش خوبی در ذهنشون داشته باشم                      

 

من نه خواهر برادر کوچیک دارم و نه برادرام بچه دارن اما من از بچه های کمی خوشم میاد و از هر بچه ایی خوشم نمیاد من تو بچه ها از رومئو پسر دو ساله خانم جنیفر لوپز که در بسیاری از مهمونی ها می بینمش خوشم میاد دائمن با لحن شیرین خودش می گه این دیگه چی بود یا این دیگه کی بود خیلی بچه ی نازیه خواهر کوچولوی جاستینم خوبه اما من بچه پسرا رو بیشتر از دختر بچه ها دوست دارم

 

چقدر در روز کار می کنید و چقدر استراحت می کنیدو چقدر درامد دارید                                                                             

 

من روزی 4الی 5 ساعت کار می کنم بقیه روز وقت ازاد برای هرکاری دارم و در امدم بستگی به شرایط داره اما در کل درامدش خوبه

منم روزی 6الی 8 ساعت کار می کنم چون من بیشتر بازیگری می کنم تا خانندگی در امدشم بستگی به کارگردانی داره که باهاش قرارداد بستی                                                                                                                                                          

 

برای خداحافظی چه مژده ای برای بینندگان این فستیوال دارید                                                                                             

 

مژده که فعلا هیچی اما همه شما مردم خوب و مهربان را در پناه خداوند می سپارم و منتظر البوم جدیدم باشید البته باهم کاری ستاره های جوون خوب انگار مژده دادم نه؟{با خنده و تقریبا قه قهه}اره دارم یک البوم جدید می زنم با صدای من و ستره کوچولو ها ی والت دیزنی

 

من  مژده ای ندارم اما همه مردم جهان رو که منو می شناسن و دوستم دارن ارزوی سلامتی و خوش شانسی می کنم                     

 

استریا یعنی چی مژده ای نداری یه کم درباره جاستین بیبر برامون بگو تا بینندگان خوش حال شن{با خنده}                                

 

{خنده} چی بگم خود جاستین اومده الان اون پشت پیش بچه های پشت صحنست دوستت دارم جاستین{خنده}                             

 

او من به عنوان مجری این برنامه از جاستین بیبر خواهش می کنم به روی صحنه بیاد به افتخار جاستین {خنده}                         

 

من به مردم خوب این جا سلام می کنم و از برنامه خوبتونم تشکر می کنم منم مژده استریا به شما حضور من پیش شما عزیزان خوبه خانوم مجری اینم عرض ادبی بود به خاطر استریا{با خنده}                                                                                                

 

جاستین یه سوال سخت می خوام ازت بپرسم تو این شب شکر گذاریه جلو چشم مردمی که فکر می کنن توخود خواهی بگو چه کار کردی

من جدا خود خواه نیستم بعضی ها کم لطفی می کنن که این حس رو دارن من فقط یک سری از ابحاث زندگی خصوصیمو باز نمی کنم جلو همه چون جایز نمی دونم و دوست ندارم مثل اینکه شما راه بیفتی توی خیابون از یکی بپرسی که چندوقته دوست دختر داری اسمش چیه چقدر دوستش داری می خوای باهاش چی کار کنی اون شخص قریبه برنمی گرده شمارو بزنه؟و به شما فش بده؟حالا ما هنر مند ها باید زندگیمونو بریزیم جلو دست افراد قریبه تا اونا خوششون بیاد اما من این کار رونمی کنم تو مصاحبه جلو دوربین از مادرم – خواهرم – دوست دخترم – زندگی خصوصیم حرفی نمی زنم مردم هم هر جور دوست دارن فکر کنن من طرفدار های خودمو دارم اما برای امروز یک استثنا قائل می شم و می گم واقعا عاشقتم استریا از تو هم خوشم میاد انریکو اما من یک ملیون دلار برای امروز یعنی روز شکر گذاری به خیریه دادم.                                                                                                                                         

 

دوستان عزیزم این مصاحبه به صورت فیلم بود که ما هفته پیش براتون پخشش کردیم و بعد حالا نوشتشو درون وب قرار دادیم ببخشید اگه غلط املایی داشت چون ما چند ساله ایران نیستیم و باید مارو درک کنید خدایار و نگه دار شما  در ضمن این سبز ها هم جاستین بودن                                                
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 15:37  توسط پویان | 
سلام عزیزان پویان هستم مدیر این وب امروز با مصاحبه ای راجع به زندگی خصوصی انریکو مزاحمتون می شم لطف خودتونو می رسونید که اونو تااخر بخونید                                                                              

 

                                                                       Enrique Miguel Iglesias Preyslerنام کامل:        

خوب انریکو عزیز ازوضعیت خانوادیت برامون بگو و نام های مادر و پدرت اگه اشکالی نداره                    البته که اشکالی نداره من فرزند اخر خونواده محسوب می شم و وقتی که هشت سالم بود پدرم مارو ترک کرد و رفت پدرم یک ادم بی مسعولیت بود که زن های زیادی توی زندگیش بود و توجهی به ما نداشت و این اخلاغش با عث شد که تا حالا رابطه خوبی با هم نداشته باشیم من در مادرید اسپانیا به دنیا اومدم نام پدرم رافائل تونی ایگلیسیاس و نام مادرم پرایس الستروایزابل هست همچنین یک خواهر و یک برادر بزرگتر به نام های جولیا و گابی دارم                                                         

حالا که خاننده هستی چی خانوادت بهت افتخار نمی کنن چون طرفدار زیاد داری                          

 

خوب چرا خواهر و برادر و مادرم خیلی به من افتخار می کنن و من این پیشرفت هام رو مدیون مادرم هستم چون مشوق اصلیم اون بود اما پدرم تنها کسی بود و هست که از کار من کاملا ناراضیه اون حاضر بود من دست به هر کاری بزنم اما هرگز خاننده نشم                                                       

کارتو از چه وقتی شروع کردی                                                                                          

از سال 1991 یعنی در سن13 سالگی ودر میامی ما چند سالی بود در اسپانیا از پدرم خبری نداشتیم در سال1991 به خاطر عملیات تروریستی که در اسپانیا رخ داد ما به میامی مهاجرت کردیم و در اونجا بود که دوباره با پدرم برخورد کردیم که البته در اون زمان پدرم دو پسر دو قلو داشت                         

ترانه هاتو به چند دسته تقسیم می کنی                                                                              

به چهار دسته چون من بر چهار زبان مسلط هستم که شامل انگلیسی ایتالیایی اسپانیایی و پرتقالی می شود البته اهنگ هایی که به زبان انگلیسی و اسپانیایی خوندم فروش های بهتری دارند           

اخلاق خودتو چه طور توصیف می کنی                                                                                  

دیگه کم کم رفتین سراغ سوال های سخت ها من اصلا ادم ولخرجی نیستم و از اصراف هم خوشم نمیاد همه هم اینو می گن با این وجود که من پول خیلی زیادی در میارم به طوری که اگه شب و روز هم دائم خرج کنم باز هم کلی پول برای نوه نتیجه هام می مونه اما موقع بیرون رفتن پول کمی با خود حمل می کنم هیچ وقت ساعت به دستم نمی بندنم چون ساعت بستن جزو شخصیتم نیست دوست دارم کریسمسو بادوستام بگزرونم عاشق کلاه ابی رنگ هستم  بین کارتون ها باگز بانی و پینوکیو رو دوست دارم و همه جور مجله ای هم می خونم                                                      

در صحبت های قبلی اشاره کردی پدرت با حرفه ای که پیش گرفتی موافق نبود وقتی داشتی بهش می گفتی چه حسی داشتی و عکس العمل اون چه طور بود                                                    

من هیچ وقت نمی خواستم اینو به خونوادم بگم چون مورد تمسخر قرار می گرفتم اما نمی شد که تا ابد پنهان کرد چون اون موقع می خواستم برای سه تا از اهنگام موزیک ودیئو بسازم می خوام جوری براتون توصیفش کنم که کاملا متوجه بشید که چه جور حسیه مثل این می موند که سر شام به پدرت بگی می خام خلبان بشم پدرتم بهت بگه خفه شو شامتو بخور یک همچین حسی بود                   

دوباره برگردیم به صحبت های قبل که شما گفتید پدرتون بازن های زیادی رابطه داشته و شما از این حرکت او ناراحت می شدید خودتون چی الان رابطه شما بازن ها چه طور است چون در ظاهر چیزهایی که در موزیک ویدئو های شما می بینیم جیز دیگری را می گوید                                                 

نه نه نه ابدا من به جرات می گویم که الان حتی باکسی دوست نیستم و دوست دختر ندارم تا به حال دوبار ازدواج کردم و هر دو بار طلاق گرفتم و بچه ای ندارم من ازدواج اولم فقط با اون خانم 3 ماه دوست بودم بعد ازدواج کردیم و ایشون با کار من مشکل داشت و کار من بخشی از مهم ترین قسمت های زندگیمه که حاضر به از دست دادنش نیستم ازدواج دومم فقط1ماه باهم دوست بودیم که خودش بایک مرد دیگر رفت و من رو ترک کرد در موزیک ویدئو هام هم تمام ان ها ساختگی هست و برای این است که به متن اهنگام بخوره در ضمن اون دخترا همه رقاصه هستند من غیر ممکنه عاشق اونا بشم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 15:29  توسط پویان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من پویان هستم مدیر این مدرسه عضویت برای همگان ازاد است و دانش اموزان نیز می توانند ثبت نام کنند از کسانی که تجربه تدریس دارند دعوت به کار می نماییم برای عضویت می توانید اول یک نام جادویی برای خود انتخاب نموده وبعد گروه مورد نظر خود را و مواد تشکیل دهنده چوب جادو یتان را انتخاب کنید و در قسمت نظرات بنویسید و سر کلاس ها نیز باید حاظر شوید دبیر های محترم نیز باید متن تدریس خود را به قسمت نظرات خصوصی ارسال کنند اما الزامی است این کار 24ساعت قبل صورت بگیرد در ضمن این مدرسه شعبه دوم مدرسه هاگوارتز در ایران است با تشکر مدیر مدرسه جادو گری

نوشته های پیشین
هفته دوم شهریور 1390
هفته اوّل شهریور 1390
هفته چهارم مرداد 1390
هفته دوم مرداد 1390
هفته اوّل مرداد 1390
هفته چهارم فروردین 1389
هفته سوم فروردین 1389
هفته دوم فروردین 1389
پیوندها
دخترک تنها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM